تبليغاتX
 (`'•.¸ delporomid¸.• '´)

خیالت ولم نمیکنه............

www.amhband.blogfa.com

دیگه بسه تو قفسی که این دنیا واسمون ساخته زندگی کردن... دیگه بسه غصه خوردن... دیگه بسه چشم به راه بودن برای تو... تو رفتی منم رفتنیم با این تفاوت که تو به سوی آینده ات رفتی... ولی من هنوز تو گذشته جا موندم... دیگه پاهایم یاری رفتن بهم نمیدن... دیگه بالهایی که با آرزوهای محالمون واسم مهیا کرده بودی گشوده نمی شوند... می خوام برم از این دیار... تو میگی کجا برم؟ هر جا که برم خیالت ولم نمیکنه... نیستی که ببینی دیگه هم زندگیم شده رویای شیرین تو... آخه با انصاف به منم حق بده... منم دلم می خواست همیشه با تو باشم...

 

 

 

عاشقه کسی باش که قلب بزرگی داشته باشه

 تا مجبور نشی برای اینکه تو قلبش جا بشی

 خودت رو کوچیک کنی


 

نوشته شده توسط امیـــــــد در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 ساعت 20:34 موضوع | لینک ثابت


اگر خیال داری دوستم بداری.................

اگر روزي خواستي بگي دوستت ندارم . آرام آرام بكو تا آهسته آهسته بميرم

معناي زنده بودن من با تو بودن است نزديك، دور سير، گرسنه رها، اسير، دلتنگ، شاد آن لحظه اي كه بي تو سر آيد مرامباد! مفهوم مرگ من، در راه سر افرازي تو، در كنارتو، مفهوم زندگي است معناي عشق نيز در سرنوشت من! با تو، هميشه با تو، براي تو...

اگر خیال داری دوستم بداری همینک دوستم بدار اکنون که زنده ام... صبر نکن تا بمیرم... بدان که آنوقت هرگز صدایت به گوشم نخواهد رسید ومجبور می شوی حرف های نا گفته قلب ساده ات را در فراسوی یه مشت خاکسترسرد پنهان کنی پس اگرذره ای عشق من در دلت ماوا دارد اگر دوستم داری بگذار زنده بمانم

 دوستت دارم عزیزم


 

نوشته شده توسط امیـــــــد در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 ساعت 12:39 موضوع | لینک ثابت


امیدی دوباره به زندگی .........

 

باز هم امشب زیر لب صدایت می کنم

اشک می ریزم دو چشمم را فدایت می کنم

در نگاه خسته ات دنبال حرفی تازه ام

هر چی می خوای بگو من هم دعایت می کنم

خسته ای طاقت نداری می روی آخر سفر

طاقت اشکت رو ندارم پس رهایت می کنم

رفته ای من ماندم در انتهای عشق تو

رفته ام قربان عکست جان به به پایت می کنم

 

 

قربون همه شما برم امید

 


 

نوشته شده توسط امیـــــــد در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 ساعت 0:22 موضوع | لینک ثابت


خسته از انتظار........................

خیلی دلم میخواست یه چیزی داشتم واسه گفتن اما... دیگه دست و دلم به نوشتن نمیره !!! نمیدونم چرا ؟
     انگاری همه واژه ها رو گم کردم هرچی فکرشو بکنین به ذهنم اوومده که واستون بنویسم اما موقع نوشتن همشون تو ذهنم خط خطی میشن !!!
     نمیدونم تا حالا این حس بهتون دست داده شدم عاشق هوای ابری ورفیقم شده یه دل گرفته
     دلم میخواد بذارم با پای پیاده از این دنیا برم .........
     دیگه ازانتظار کشیدن خسته شدم مطمئناً اوون دنیا دیگه انتظار معنی نداره...
    هرچی غم وغربت و دوری وانتظاره مال این دنیاست...
     خیلی خسته ام.......
     خسته از انتظار.... خسته از عشق .... خسته از...........ولی بازهم منتظرت می مونم وبازباخودم زمزمه ميکنم :

            

سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی

شاید امشب سوزش این زخمها را کم کنی

 آه باران من سراپای وجودم آتش است

 پس بزن باران، بزن شاید تو خاموشم کنی

 

عاشقم عاشق ستاره صبح

عاشق ابرهای سرگردان

عاشق روزهای بارانی

عاشق هرچه نام توست برآن.........


 

نوشته شده توسط امیـــــــد در سه شنبه هجدهم تیر 1387 ساعت 7:59 موضوع | لینک ثابت


نشسته ای به امید که؟...............

        

           

دلم برای تو گاهی عجیب میسوزد

شبیه شمع که خیلی نجیب می سوزد

دلم برای دل ساده ام که خواهد خورد

دوباره مثل همیشه فریب میسوزد

نشسته ای به امید که؟ گر بگیر ای عشق

همیشه آتش تو ، بی لهیب میسوزد

تو اشتباه نکردی گناه آدم بود

اگر هنوز بشر پای سیب میسوزد

من آشنای تو بودم ولی ندانستم

غریبه ها دلشان هم غریب میسوزد

برای من فقط این دل زعشق جا مانده است

که با نگاه شما عنقریب میسوزد


 

نوشته شده توسط امیـــــــد در دوشنبه هفدهم تیر 1387 ساعت 7:35 موضوع | لینک ثابت


تو هم به من فکر می کنی.............؟

کاش مي دونستي چقدر دلم بهانه تو را ميگيره هر روز

کاش مي دونستي چقدر دلم بهانه تو را ميگيره هر روز

کاش مي دونستي چقدر دلم هواي با تو بودن را کرده

کاش مي دونستي چقدر دلم از اين روزهاي سرد

بي تو بودن گرفته

کاش مي دانستي چقدر دلم براي ضرب آهنگ قدمهايت

گرمي نفسهايت، مهرباني صدايت تنگ شده

کاش مي دانستي چقدر دلواپس تو‌ام

کاش مي دانستي چقدر تنهام ، چقدر خسته ام

و چقدر به حضور سبزت محتاجم

و همیشه از خودم می پرسم

این همه که من به تو فکر کنم

تو هم به من فکر می کنی...

اون لحظه کـــه تــو فکرتم، گــريه امــونم نميده

غم ميشينه رو آينه،  گـريه امـــونم نميده

از روزي کـــه نديـدمت، دلتنــگ چشمــاي توام

نمي دونم چه حسيه، بي تاب دستهـــاي توام

تيـک تيــک ساعت اتاق، صــداي قلبتــو داره

گلــدون پشت پنجــره، تــو رو به يــادم مياره

ميپيچه عطر نفسهات تو هر کجاي اين خونه

از دوري و نبودنت، دلــم چـه تنهــا مي مونه

وقتي نباشي پيش مــن قلبم ترک ور ميداره!

يــواش يــواش ميشکنه و اشـک منو در مياره

اون لحظـه کـه تـــو فکرتم، گــريه امــونم نميده

تو اين روزاي بي کسي غم هميشه باهام بوده


 

نوشته شده توسط امیـــــــد در شنبه پانزدهم تیر 1387 ساعت 8:2 موضوع | لینک ثابت


روزهايي كه بي تو تكرار مي شوند............

وقتي به گل نيلوفر نگاه مي کردم ترس تموم وجودمو برداشت که شايد منم يه روزمثل گل نيلوفر تنها بشم. سريع از کنار مرداب دور شدم. حالا وقتي که ميبينم خودم مرداب شدم دنبال يه گل نيلوفر مي گردم که از تنهايي نميرم و حالا مي فهمم گل نيلوفر مغرور نيست اون خودشو وقف مرداب کرده

                                                       

روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان اوازي بود که من گمان مي کردم ميگويد: دوستت دارم

بعد از رفتن تو فقط من مانده ام و روزهايي كه بي تو تكرار مي شوند و من در خلوت شبهاي بي ستاره ام از به تو انديشيدن عادتي ساخته ام دراز به درازاي آرزوهايي كه برايت داشتم و هنوز نمي دانم برق نگاه كدامين ليلي ني ني چشمان تو را خيره كرد و تيشه ي عشق كدامين فرهاد ريشه ي عشقمان را خشكاند ! اما ميدانم كه چون مجنون تا ابد در بيابان چشمانت به انتظار تو خواهم ماند....

گاه يک لبخند آنقدر عميق ميشود که گريه ميکنم گاه يک نغمه آن قدر دست نيافتني است که با آن زندگي ميکنم گاه يک نگاه آن چنان سنگين است که چشمانم رهايش نميکنند گاه يک عشق آن قدر ماندگار است که فراموشش نميکنم


 

نوشته شده توسط امیـــــــد در جمعه چهاردهم تیر 1387 ساعت 6:42 موضوع | لینک ثابت


اي کاش مي دانستي................

یه تکه بلور از جنس حضور ،

 یه یاس سپید به رنگ امید ،

 با هر چه صفاست از سوی خداست ،

کز جانب من تقدیم شماست

 نمي دانم چرا اين گونه هست؟

وقتي نگاه عاشق کسي به توست مي بيني

اما،دلت بسته به مهر ديگري است.

بي اعتنا مي گذري وعاشقانه به کسي مي نگري...

که دلش پيش تو نيست

 اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش مي کردي
تمامي ذرات وجودت عشق را فرياد مي کرد
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم چشمهايم را مي شستي
و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من مي دوختي
تا من بر سکوت نگاه تو
رازهاي يک عشق زميني را با خود به عرش خداوند ببرم
اي کاش مي دانستي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمي شکستي

 


 

نوشته شده توسط امیـــــــد در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 ساعت 22:56 موضوع | لینک ثابت


تنهام بذاري ......منتظرت ميمونم .............

قانون معرفت ميگه:

 باهام باشي باهاتم...... ديوونه بشي ديوونه ميشم.......

مريض بشي مريض ميشم...... بميري ميميرم.....

 تنهام بذاري ......منتظرت ميمونم 


 عشق جامي است كه آنرا سر ميكشيم بي آنكه بدانيم شراب است

 يا زهر و در هر دوحالت هنگام نوشيدن آن حس خوبي داريم

                         

عشق را به کسانی بدهید که لایق ان هستند نه تشنه ان زیرا تشنه روزی سیراب خواهد شد.
 

بازخوانی حسرت ها و امیدهای از دست رفته کاری بیهوده است

من به فردا امید دارم.....

و می دانم گذران لحظه ها از پیش تعیین شده است

لحظه ها می گذرند و ما باید همانند بیننده ای

به نظاره بنشینیم آنچه را می گذرد .

سرنوشت از پیش رقم خورده است

نباید غصه ای خورد....

من راز لحظه ها را می دانم

و انتظار را دوست دارم....

برای آمدنی نو و تازه

...


 

نوشته شده توسط امیـــــــد در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 ساعت 7:18 موضوع | لینک ثابت


نازنينـــــــــــــــــــم !................

                  

نازنينـــــــــــــــــــم !

 
 بي تو اينجا نا تمام افتاده ام
پخته اي بودم که خام افتاده ام
 
گفته بودي تا که عاقلتر شوم
آه ، مي خواهي مگر کافر شوم
 
من سري دارم که مي خواهد کمند
حالتي دارم که محتاجم به بند
 
کاشکي در گردنم زنجير بود
کاشکي دست تو دامنگيربود
عقل ما سرمايه دردسر است
 
من جهان را زير وبالا کرده ام
عشق خود را در تــــــو پيدا کرده ام
 
من دگر از هر چه جز دل خسته ام
عهد ياري با دل دل بسته ام
 
بر لب تو خنده مجنوني ام
خنده تو رنگي از دلخونيم  
 

عشق

عشق یعنی انتظار و انتظار

عشق یعنی هرچه بینی عکس یار

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

عشق یعنی سجده ها با چشم تر

عشق یعنی دیده بر در دوختن

عشق یعنی از فراقش سوختن

عشق یعنی سر به در آویختن

عشق یعنی اشک حسرت ریختن

عشق یعنی لحظه های ناب ناب

عشق یعنی لحظه های التهاب

عشق یعنی بنده فرمان شدن

عشق یعنی تا ابد رسوا شدن


 

نوشته شده توسط امیـــــــد در سه شنبه یازدهم تیر 1387 ساعت 9:37 موضوع | لینک ثابت


نفرين به اون کسايي که روي دلا پا مي ذارن.......

                   

همه عاشق شده اند و مزه ی عشق رو میدونن

همه شکست عشقی خورده اند و مزه شکست را چشیده اند

همه آنهایی که عاشق شدند و شکست عشقی خوردند می دانند که عشق چه نگین گرانبهایی است که تمام عالم هستی را منور ساخته و دنیا هر چه دارد از عشق است

اما آنهایی که عاشق نشده اند و نمی دانند که عشق چیست و دایم می گویند که عشق سه کلمه ای بیش نیست

***نمی دانند نمی دانند***

که خدا با چه عشقی دنیا را آفرید

با چه عشقی در وجود انسان دمید

انسان با چه عشقی در زمین برای معشوقش کار می کند

دریا با چه عشقی خودش را به ساحل می رساند تا بوسه از ساحل بگیرد و به آرامش دست یابد

  نفرين به اون کسايي که روي دلا پا مي ذارن
  تا که مي بينن عاشقي ميرن و تنهات مي ذارن
  نفرين به آدمايي که تو سينه ها دل ندارن
  عاشق عاشق کشين ، رحم و مروت ندارن


 

نوشته شده توسط امیـــــــد در دوشنبه دهم تیر 1387 ساعت 7:56 موضوع | لینک ثابت


عاشقانه و ابدی است ....................

 

بوسه های شما رویایی ، خیال انگیز ، عاشقانه و ابدی است .

 

دلم گرفته از این روزگارِ دلتنگی، گرفته اند دلم را به کارِ دلتنگی.
دلم دوباره در انبوه خستگی ها ماند، گرفت آینه ام را غبارِ دلتنگی.
شکست پشتِ من از داغِ بی تو بودنها ؛ به روی شانه دل ماند بارِ دلتنگی.
درون هاله ای از اشک مانده سرگردان؛ نگاه خسته من در مدار دلتنگی.
از آن زمان که تو از پیش من رفتی ، نشسته ام من و دل کنارِ دلتنگی.
دیگر پرنده احساس من نمی خواند. مگر سرود غم از شاخسارِ دلتنگی.
بیا که ثانیه ها بی تو کُند می گذرد. بیا که بگذرد این روزگارِ دلتنگی

اي جان كوچولو!!!

بازم دلم گرفت و گریه کردم ، بازم به گریه هام می خندن
                                 بازم صدای گریمو شنیدن ، همه به گریه هام می خندن

دوباره یه گوشه می شینم و واسه دلم می خونم
                             هنوز تو حسرت یه همزبونم ، ولی نمی شه گفت اینو می دونم

دوباره نمی خوام چشای خیسمو کسی ببینه
                              یه عمره حال و روزه من همینه ، کسی به پای گریه هام نمی شینه

بازم دوباره دلم گرفته ، دوباره شعرام بوی غم گرفته
                              کسی نفهمید غمم چی بوده ، دلیل یک عمر ماتمم چی بوده

                     دوستتون دارم :امید


 

نوشته شده توسط امیـــــــد در شنبه هشتم تیر 1387 ساعت 14:22 موضوع | لینک ثابت


نميخواهم بميرم..................................

نميخواهم بميرم ،حال كه عاشق شدم دگر نميخواهم بميرم .

اي فرشته مرگ اندكي صبر كن ،هنوز به او كه عاشقش شده ام نگفته ام دوستش دارم .هنوز نگفته ام چشمانم منتظر يك نگاه اوست ،هنوز نگفته ام زندگي بدون او برايم محال است ،هنوز نگفته ام تنها بهانه نفس كشيدن هايم اوست،هنوز نگفته ام هر سپيده دم تنها به ديدار او بيدار ميشوم و هرشب با خيال چشمانش ميخوابم ،هنوز نگفته ام دوست دارم در آغوشش بگيرم و تنها در آغوش او بميرم .

                      

 
در دادگاه عشق.قسمم قلبم.
وکیلم.دلم و حضار جمعی از عاشقان ودلسوختگان.
قاضی نامم را بلند خواند. گناهم را
دوست داشتن تو اعلام کرد
ومحکوم شدم به تنهایی ومرگ
کنار چوبه دار از من خواستن
آخرین خواسته ام را بگویم
و من گفتم به تو بگویند
دوستت دارم

 


 

نوشته شده توسط امیـــــــد در پنجشنبه ششم تیر 1387 ساعت 23:12 موضوع | لینک ثابت


تاوان ..................

من پریشانم و اینرا هیچکس نمیداند

 شاید نگاه تو فقط بداند و بس تاوان این پریشانی را هر کس باید یک جور بدهد

 و من با دوست داشتنت میدهم

                  

راز عشق در اين است كه بيشتر با نگاه حرف بزني

 زيرا چشم ها پنجره هاي روح هستند

 اگر هنگام صحبت كردن از نگاه استفاده كني

 مثل آن است كه

 پنجره ها را با پرده هاي زيبايي بيارايي

 و به خانه گرما و جذابيت بخشي...

 

    تورا گم کرده ام امروز ...
     و حالا لحظه هاي من ...
     گرفتار سکوتي سرد و سنگينند ...
     و چشمانم که تا ديروز به عشقت مي درخشيدند ...
     نمي داني چه غمگينند !!!  چراغ روشن شب بود ...
     برايم چشم هايت
     و نمي دانم چه خواهد شد پر از دلشوره ام ...
     بي تاب و دلگيرم ...
     کجا ماندي که من بي تو هزاران بار ، در هر لحظه مي ميرم

باور ندارد گریه های بی صدایم را
کسی هرگز نمی فهمد بهای گریه هایم را
چه میداند کسی شب تا سحر بیدار می مانم
که بی او می شمارم دردهای بی دوایم را


 

نوشته شده توسط امیـــــــد در چهارشنبه پنجم تیر 1387 ساعت 9:7 موضوع | لینک ثابت


تو باورم نکردی ..... تو باورم نکردی ..... تو باورم نکردی .....

 

 

 تو باورم نکردی ..... تو باورم نکردی ..... تو باورم نکردی .....

 تو باورم نکردی ..... تو باورم نکردی ..... تو باورم نکردی .....

 تو باورم نکردی ..... تو باورم نکردی ..... تو باورم نکردی .....


 

نوشته شده توسط امیـــــــد در دوشنبه بیستم خرداد 1387 ساعت 18:44 موضوع | لینک ثابت


حکایت غریبی است ................

 

                                         بازهم تو نیستی

 باز هم دلم پر است

 زندگی بدون تو خالی از تصور است

 پرسه ای  که میزنم اوج دل گرفتگی است

 خنده ای که میکنم از سر تظاهر است

 حکایت غریبی است

باران به پنجره میرسد

اشک شیشه را میشوید

 به من که میرسد

بوی غم کهنه ای را زنده میکند  

 
                         
 
 دوست داشتم تمام لحظه های زندگیم را با باتوقسمت کنم

ولی تو باورم نکردی

دوست داشتم حرف ها ناگفته دلم را با تو قسمت کنم

ولی تو باورم نکردی

دوست داشتم تماشای طبیعت و شادایی گلهار ا باتوقسمت کنم

ولی تو باور م نکردی

دوست داشتم قدم زدن درباقیمانده جاده لایتناهی زندگی راباتو قمست کنم

ولی تو باور م نکردی

دوست داشتم تمام زیر وبم وجودم را احساس شورانگیری که گاهی حس میکنم

مثل خون در رگهایم گردش میکند با تو قسمت کنم

ولی تو باورم نکردی

دوست داشتم جمله دوستت دارم با گرمی دستان تو بر خانه خاموش دلم بنویسم

ولی تو باور نکردی

باورم نکردی و در ناباوریم مبهوت به بازی روزگار مینگرم

باورم نکردی و درناباوریم به شعر نوشته هایم مینگرم

گرچه دورارمنی ومن زتو دور

تومراجان وتنی درهمه عمر !!!!
 

           


 

نوشته شده توسط امیـــــــد در دوشنبه بیستم خرداد 1387 ساعت 8:44 موضوع | لینک ثابت


به خدا من میمیرم اگه نیایی.................

منتظر موندم به راهت تا همیشه

چشم به راهت مونده بودم پشت شیشه

انتظارت تلخ مثل مردن دل

مثل عشقی  خام و باطل مثل عشقی خام و باطل

وای ی  ی ی

اگه فردا بیاد باز تو نیایی

میخوام داد بزنم از این جدایی

وای دیگه مردم چقدر تو بی وفایی

مگه من با تو بد کردم خدایی؟؟؟؟؟

هرچی میخوای بگی بگو اما نگو دوستت ندارم

هر کار میخوای بکن ولی بگو نمیری از کنارم

تروخدا مثل غریبه ها دلم رو هی نرنجون

تو رو خدا دشمنامو به روی من اینقدر نخندون

به خدا من میمیرم از این جدایی

به خدا من میمیرم اگه نیایی

اگه فردا بیادو باز تو

دوستتون دارم : امید


 

نوشته شده توسط امیـــــــد در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 ساعت 9:37 موضوع | لینک ثابت


شبهای بی ستاره ام .......................

درزمزمه تلخ تنهاییم تنها زمانی که نام تو جاری میشود به ارامش میرسم
آرامشی که مدتهاست از دست داده ام ودرجاده حیرانی سرگردانم
و هنوز نمیدانم به کدامین ره بروم که تورا بجویم بی آنکه خودم را از دست بدهم
میخواهم تو را باخود داشته باشم
بیا که شبهای بی ستاره ام با نام تو ست که روشن میشود

بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست

آه دلتنگ شدن عادت کم حوصله هاست

بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است

مثل شهری که روی گسل زلزله هاست

دوستتون دارم  :   امید 

 


 

نوشته شده توسط امیـــــــد در جمعه هفدهم خرداد 1387 ساعت 19:57 موضوع | لینک ثابت


تنهایی .........

این روزا عادت همه رفتن و دل شکستنه  

درد تموم عاشقا پای کسی نشستنه

این روزا مشق بچه ها یه صفحه آشفتگیه

گرد روی آینه ها فقط غم زندگیه

این روزا درد عاشقا فقط غم ندیدنه

مشکل بی ستاره ها یه کم ستاره چیدنه

این روزا کار گلدونا از شبنمی تر شدنه

آرزوی عاشقا یه شب کبوتر شدنه

این روزا کار آدما دلای پاکو بردنه

بعدش اونو گرفتنو به دیگری سپردنه

اگه كليد قلبي را نداري قفلش نكن

اگه كسي را دوست داري خردش نكن

اگه خداحافظي در راه است سلام نكن

اگه دستي را گرفتي رهايش نكن..!

 

              

سفری باید کرد ....... تا به عمق دل یک پیچک تنها

 

 

 که چرا اینچنین سخت به خود می پیچد

 

 

 شاید از راز درونش بشود کشفی کرد

 

 

 شاید او هم به کسی دل بسته ست

                        

 


 

نوشته شده توسط امیـــــــد در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 ساعت 17:20 موضوع | لینک ثابت


خیلی سخته از عشق یه نفر بسوزی .........

خیلی سخته خیلی سخته از عشق یه نفر بسوزی اما نتونی بهش بگی خیلی سخته یه مدت با یکی باشی به خیال اینکه دوست داره اما بعد بفهمی اینا همش ساخته ذهن خودت بوده و اصلا از اول عشقی وجود نداشته اون موقع است که می شکنی نمی دونی چی کار کنی از یه طرف دلت پیش اونه از یه طرف می دونی که دوست نداره مجبوری به اون فکر نکنی چی کار می کنی اون موقع است که یاد این شعر می افتی

             

        

اونی که یه وقتی تنها کسم بود
تنها پناه دل بی کسم بود
تنهام گذاشت رفت
رفت از کنارم
از درد دوریش من بی قرارم
خیال می کردم پیشم می مونه
ترانه ی عشق واسم می خونه
خیال می کردم یه هم زبونه
نمی دونستم نامهربونه
با اینکه رفته اما هنوزم
از داغ عشقش دارم می سوزم
فکر وخیالش همش باهامه
هر جا که می رم جلو چشامه
دلم می خواد تا دووم بیارم
رو درد دوریش مرهم بزارم
اما نمی شه راهی ندارم
نمی تونم من طاقت بیارم

دوستتون دارم  : امید


 

نوشته شده توسط امیـــــــد در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 ساعت 11:27 موضوع | لینک ثابت


رفیق من سنگ صبور غم ها..............

 
رفیق من سنگ صبور غم ها ، به دیدنم بیا که خیلی تنهام ، هیچکی نمی فهمه که چه حالی دارم ، چه دنیای رو به زوالی دارم ، مجنونمو دل زده از لیلیا ، خیلی دلم گرفته از خیلیا ، نمونده از جوونیام نشونی ، پیر شدم پیر تو ای جوونی

 

تنهای بی سنگ صبور خونه ی سرد و سوت و کور،

توی شبام ستاره نیست موندی و راه چاره نیست،

اگرچه هیچ کس نیومد سری به تنهاییت نزد،

اما تو کوه درد باش طاقت بیار و مرد باش...

دوستتون دارم  : امید


 

نوشته شده توسط امیـــــــد در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 ساعت 7:30 موضوع | لینک ثابت


دلتنگ ...............

                                                     بنام دل که دلتنگ توست   

                                                                           

                                         بنام لحظه ای که دل دلتنگت می شود

                                                                

                                       بنام لحظات دلتنگی که پر از یاد توست

                                                                          

                                   بنام یاد خوشت که پر از شوق دیدار توست

                                                             

                                              گوشه ای تنها نشسته ام

                                                                  

                                                   تو را نمی بینم ولی

                                                             

                                                تو را در قلبم می شنوم

                                                                   

                                       زیرا  هنوز دلم رهن عشق توست

 

     

      

                            در اين خلوت و تنهائي شكستم,صدا كن مرا

 بيا از اين افكارسوءو پريشان ,جدا كن مرا

بيا دوباره همچو گندم تشنه به باران

در دشتي پر از نرگس وشقايق,رها كن مرا

چو بداني از ان توست زندگي من

براي دو جشم خمار و زيبايت ,فدا كن مرا

جه رنج و درد مى كشم گر تو نباشي اينجا

به كنارم بيا و با غزلي شرين ,روا كن مرا

دوستتون دارم :   امید   


 

نوشته شده توسط امیـــــــد در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 ساعت 7:2 موضوع | لینک ثابت


اجازه هست بشم فدات...؟

 سلام عزيز مهربون اجازه هست بشم فدات...؟ اجازه هست تو شعر من اثر بذاره خندهات...؟ شب كه مياد يواش يواش با چشمك ستاره هاش اجازه هست از آسمون ستاره كش برم برات..؟ اجازه هست بياي پيشم يه كم بگم دوست دارم؟ تو هم بگي دوسم داري بارون بشم دل ببارم بريم تو باغ اطلسي بي رنج و درد بي كسي بهت بگم اجازه هست گل روي موهات بذارم اجازه هست خيال كنم تا آخرش مال مني..؟ خيال كنم دل منو با رفتنت نمي شكني .                     

               

عشق يعني دستهايم ماله توست/ چشمهاي خسته ام دنبال توست/ عشق يعني ما گرفتار هميم / دوستدار هم طرفدار هميم/ هرچه ميخواهد دلش آن مي كند ميكشد مارا و كتمان ميكند/ عشق غير از تاولي پر درد نيست/ هركس اين تاول ندارد مرد نيست/ آمدم تا عشق را معنا كنم/ بلكه جاي خويش را پيدا كنم/ آمدم ديدم كه جاي لاف نيست/ عشق غير از عين و شين و قاف نيست.


 

نوشته شده توسط امیـــــــد در شنبه یازدهم خرداد 1387 ساعت 8:12 موضوع | لینک ثابت


عشق هرگز نمي ميرد .........

هرچند با زبان فرشتگان سخن مي گويم
اگرعاشق نبودم....
كلامم همچون آواي سنج بد طنين بود 
 با اين كه دارنده پيام الهي ام
و به همه اسرارآگاهم
و به تمامي دانش ها و حكمت ها دانام....
واگرچه ، همه ايمان و باورم
كه مي توانم كوهها را بلرزانم
اگر عاشق نبودم .... هيچ نبودم
عشق صبوري ست
سرشار از مهرباني و بخشش است
عشق همه چيز را بر خود هموار مي كند
عشق بر همه چيز الهام مي بخشد
عشق هرگز نمي ميرد .
آن گاه كه پيامبران غايب اند
زبان ها خاموش اند
معرفت رنگ باخته است....
تنها
ايمان ، اميد و عشق هنوز زنده است....
با اين همه ، عظيم ترين و پربارترين همه اينها
عشق است !


 

نوشته شده توسط امیـــــــد در پنجشنبه نهم خرداد 1387 ساعت 16:48 موضوع | لینک ثابت


قلبم ....................

می دونی چرا بعضی شبا زود صبح می شه؟

 چون خورشید هم دلش برای چشماهی تو تنگ می شه

قلبم رو شکستی

ولی من بیشتر از قبل تو رو دوست دارم

میدونی چرا؟

چون حالا هر تیکه از قلبم تو رو جدا گونه

دوست داره.


 

نوشته شده توسط امیـــــــد در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 ساعت 8:12 موضوع | لینک ثابت